تبليغاتX
امتداد نور
يادداشت هاي يك خبرنگار از سفر به کربلاي ايران

گزارش خراسان از سفر کاروان راهیان نور

اینجا عشق جاری است

صفحه R07 فرهنگ (رضوي) ، شماره سريال 17227 ، تاريخ انتشار 871228

 محمد جواد رنجبر

اشاره: اسفند که به آخرین روزهای خود نزدیک می شود، باز دوباره به رسم هر سال دل ها هوایی می شود، هوای کوی شهدا. دلت می خواهد هنگام تحویل سال نو در شلمچه باشی. دلت می خواهد یا مقلب القلوب والابصار را در کنار تربت پاک شهدا زمزمه کنی.

بار سفر را می بندی و راهی می شوی. می روی تا به دعوت شهدا پاسخ دهی. چون تا آن ها تو را دعوت نکنند، توفیق زیارت را پیدا نمی کنی می روی بدون آن که به سختی های سفر و حوادث احتمالی آن فکر کنی.

چون در دل عشق به وصال خدای شهدا را داری. شهدا، همان مردان بی ادعا خود را آماده پذیرایی از تو کرده اند و مطمئنی که شهدا این بازدید تو را بی جواب نمی گذارند و آن را جبران می کنند. شهدایی که مظلومانه به آسمان ها عروج کردند، اما نام آنان برای همیشه در تاریخ جاویدان ماند تا مایه هدایت نسل ها یکی پس از دیگری شوند و کلاس درس ایثار، گذشت، فداکاری و جان فشانی را برای همیشه ماندگار کردند.

امسال هم خداوند توفیق داد تا راهی این سفر سراسر نور شوم.

اما تفاوتش با سال های گذشته توفیق همراهی با جمعی از خانواده ها بود. خانواده های معزز شهدا و ایثارگران، خانواده های اصحاب شهدا (دانشجویان مشهدی جان باخته در حادثه رانندگی سال گذشته راهیان نور) و تعدادی از کسانی که در مسیر رسیدن به سیر و سلوک شهدا در حادثه رانندگی مجروح شده بودند.

این اردو با حضور ۱۵۰ نفر و از سوی اداره کل بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس خراسان رضوی به مدت چهار روز از ۲۱ تا ۲۵ اسفندماه جاری برگزار شد.

شرکت کنندگان در این اردو از مناطق عملیاتی شلمچه، دهلاویه، هویزه، اروندکنار، فتح‌المبین، جزیره مینو و چزابه بازدید کردند.

حال و هوای کاروانیان

در این سفر فرصتی پیش آمد تا بتوانیم در گفت وگو با زائران و متولیان، نظر آنان را در رابطه با برگزاری و بایدها و نبایدهای اردوهای راهیان نور جویا شویم.

احمد نجاتی فرد دانشجوی ترم آخر رشته حقوق است.

او که ۲۲ سال دارد و برای سومین بار است از مشهد راهی سرزمین های نور شده، معتقد است: نسل دوم و سوم با حضور در این مناطق پاسخ انبوه سوالات خود درباره جنگ و دفاع مقدس را می یابند.

وی با بیان این که بسیاری از زائران کربلای ایران آرزوی قرار گرفتن در صف شهدا را دارند، می افزاید: افراد پس از بازگشت از این سفر مقدس وظیفه بیشتری در قبال شهدا احساس می کنند.

وی ادامه می دهد: زائران سعی می کنند تا به عهد خود با شهدا پای بند باشند و در طول سال با فرهنگ شهادت زندگی کنند و همیشه به یاد شهدا باشند.

این دانشجو همچنین خواستار به کارگیری راویان زبده و دارای فن بیان برای بازگویی وقایع دوران هشت سال دفاع مقدس است و می گوید: تجسم سازی مناطق جنگی بسیار ضعیف است و باید در این راستا بیشتر تلاش شود.

وی اضافه می کند: دستگاه های اجرایی باید با هماهنگی بیشتر در بین خود، موجب فراهم آمدن رفاه بیشتر برای زائران کربلای ایران شوند.

سردار سیدهاشم درچه ای از رزمندگان دوران جنگ تحمیلی و از راویان فتح هم یادمان های دفاع مقدس را یادگار شهدا و میعادگاه ملت ایران می داند و می گوید: مردم به این جا می آیند تا با شهدایی که در راه اعتلای ارزش ها جان خود را فدا کردند، عهد و پیمان دوباره ای ببندند.

وی می افزاید: اینها می آیند به شهدا بگویند که شما رفتید و مایه عزت و احیای ارزش ها شدید و ما نیز بر پیمان خود با شما محکم و استوار ایستاده ایم.

وی به برکات مزار شهدا اشاره می کند و ادامه می دهد: افرادی که به زیارت این مناطق می آیند، متحول می شوند.

حجت الاسلام محمد هژبری یکی دیگر از زائران مناطق عملیاتی هشت سال دفاع مقدس نیز می گوید: خداوند متعال زمان ها و مکان های خاصی را برای پالایش افراد و زدوده شدن زنگارهای وجود انسان ها قرار داده که یکی از این مکان ها مقاتل و مزارهای شهداست.

وی اضافه می کند: مقاتل و مزارهای شهدا، صفای باطنی به انسان بازمی گرداند و قوه خیال بشر را به سمت ذات پروردگار سوق می دهد.

به اعتقاد وی پیام اردوهای راهیان نور درک مفهوم ظهور و انتظار است.این زائر کربلای ایران با بیان این که مهم ترین رکن راهیان نور، زائران آن است، می افزاید: شاید اینجا خیلی موضوع سرویس دهی و غذای خوب جواب گو نباشد و چه بسا تشنگی و گرسنگی بیشتر جواب دهد و معرفت آفرین شود و باید قبل از اعزام زائر، پیش نیازها و پیش زمینه های حضور او در این سرزمین های نورانی به شکل هنرمندانه ای فراهم شود و بر روی اذهان و افکار زائران کار شود.

وی ادامه می دهد: این قدر ضروری نیست که ما از همه نقاط یادمانی بازدید کنیم؛ هرچند این موضوع خوب است، اما بهتر این است که به زیارت چند یادمان محدود رفته، اما آن جا را با اخلاص و معرفت زیارت کنیم.

هژبری از مسئولان و متولیان حفاظت از مناطق عملیاتی دفاع مقدس می خواهد که بگذارند این مناطق در همان قالب خاکی خود باقی بماند و از لحاظ شکل ظاهری تغییر نکند.

انتقال فرهنگ شهادت

مدیرکل بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس خراسان رضوی که مسئولیت این کاروان ۱۵۰ نفره را برعهده دارد نیز درباره اهداف برپایی اردوهای راهیان نور به خراسان می گوید: هدف از برگزاری این اردوها، آشنایی نسل پس از پیروزی انقلاب اسلامی با آن چه که در دوران دفاع مقدس روی داده، انتقال فرهنگ دفاع مقدس، ایثار، شهادت، مقاومت و پایداری به جامعه و آشنایی نسل پس از دفاع مقدس با اصل دفاع است.

سرهنگ محمد احراری درباره تأثیر برگزاری این اردوها نیز اظهار می دارد: براساس بررسی های انجام شده، در حال حاضر تأثیرگذارترین حرکت فرهنگی و دارای تأثیر عمیق، حرکت فرهنگی راهیان نور است.

وی به شرایط کنونی جمهوری اسلامی و وضعیت حاکم در جهان اشاره می کند و می افزاید: باتوجه به این شرایط مکلفیم تا روحیه حماسی و مقاومت نسل سوم را ارتقاء دهیم و طبیعی است که با آشنایی با موضوعات دفاع مقدس، این روحیه افزایش می یابد.

مدیرکل بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان با اشاره به افزایش آمارکمی زائران راهیان نور، بیان می کند: سال گذشته حدود یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر از سرزمین های دفاع مقدس بازدید کردند و پیش بینی می شود این رقم امسال به یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر برسد.

وی نبود برنامه برای استمرار ارتباط با زائران کربلای ایران را یک خلاء می داند و می گوید: در این رابطه برنامه ها بسیار محدود است ضمن این که برنامه ای جدی برای پوشش در طول سال در کل کشور وجود ندارد و تلاشمان این است که این ارتباط در طول سال تداوم داشته باشد.

احراری درباره پیام عمومی حضور افراد در مناطق عملیاتی دفاع مقدس اظهار داشت: این پیام می گوید که هرچه در روی کره خاکی گشتند، فرهنگی قوی تر و غنی تر از فرهنگ دفاع مقدس یافت نکردند و به همین دلیل قشرهای مختلف جامعه و به خصوص جوانان بهترین اوقات خود را به حضور در جوار مزار مطهر شهدا اختصاص می دهند.

وی در بخش دیگری از این گفت وگو خواستار مردمی شدن اردوهای راهیان نور می شود و معتقد است: در هر صحنه و میدانی که مردم حضور یابند توفیقات چندین برابر می شود.

مدیرکل بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس خراسان رضوی اضافه می کند: برای تحقق این امر، دولت باید بسترها و زیرساخت ها را فراهم کند، اما جزئیات کار به دست خود مردم است و این موضوع باید در طول سال پی گیری شود.

وی در پایان این گفت وگو به نگاه زیبای مردم به راهیان نور اشاره می کند و می افزاید: پیام حضور دوباره افرادی که به نوعی در این رابطه آسیب دیده اند و به دلیل حوادث اندک به وجود آمده عزیز خود را از دست داده اند این است که اگر دشمن درصدد خدشه دار کردن این راه روشن باشد، همان مردم و کسانی که آسیب دیده از این جریانند، مقابل این امر ایستادگی می کنند و به دشمن اجازه هیچ خطایی نمی دهند.

کلام آخر

ضرورت برگزاری و نیز تأثیر اردوهای راهیان نور بر هیچ کس پوشیده نیست، همین طور خیل عظیم انسان هایی که به عشق شهدا، بعضا سختی بیش از دو هزار کیلومتر راه را به تن می خرند تا روح و جان خود را با زلال شهدا صیقل دهند؛ اما مسئولان امر باید بیش از گذشته زمینه رفاه زائران و نیز زیرساخت ها را فراهم کنند تا شاهد حوادث ناگواری که هرچند اندک، اما بسیار دل خراش و ناراحت کننده روی می دهد، نباشیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 9:2  توسط محمد جواد رنجبر  | 

دهلاويه روستايي است در غرب سوسنگرد كه در جريان جنگ تحميلي و هجوم دشمن، پس از ١٠ روز مقاومت سرسختانه در ٢٤ مهر ٥٩ به اشغال عراق درآمد و دشمن با اشغال آن، خود را به سوسنگرد رساند. پس از آزادي سوسنگرد، چند بار براي آزادي دهلاويه اقدام شد و سرانجام در ٢٧ شهريور ٦٠ طي عملياتي به نام آيت ا...مدني - اولين شهيد محراب- دهلاويه آزاد شد.

در ٣١ خرداد سال ٦٠ دكتر مصطفي چمران وزيردفاع و نماينده مجلس ايران پس از شهادت ايرج رستمي، فرمانده منطقه دهلاويه به منطقه عزيمت كرد و به دليل اصابت تركش خمپاره ٦٠ به فيض شهادت نايل شد؛ به همين دليل يادماني در محل شهادت او بنا شد.

هرچند كه مزار مطهرش در قطعه شهداي بهشت زهرا(س) تهران واقع شده است. در اين يادمان، نمايشگاهي از آثار، مدارك تحصيلي، كارنامه ها، عكس ها و نقاشي هاي شهيدچمران برپاست كه ديدنش خالي از لطف نيست.

دكتر چمران از مقطع ابتدايي تا دوران تحصيل در آمريكا شاگرد ممتاز بوده است. او كه امكان اقامت  و تحصيل در آمريكا برايش مهيا بود به قول خودش «دنيا را با همه ظواهر، زيبايي ها و تعلقاتش، سه طلاقه مي كند» و دوره نظامي چندساله را در سخت ترين شرايط مي گذراند و در لبنان به امام موسي صدر مي پيوندد و به هنگام انقلاب اسلامي در جمع لشكريان امام خميني(ره)، حضور مي يابد و باعث پيروزي هاي فراواني در طول جريان دفاع مقدس مي شود.

اين كه چرا او در آمريكا نماند و به ادامه تحصيل نپرداخت، سوالي است كه جز در قامت عشق و ايثار نمي توان پاسخي بر آن يافت.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 21:30  توسط محمد جواد رنجبر  | 

در ادامه سفر به مناطق جنگي جنوب پس از گذر از طلائيه توقفي در هويزه داريم كه مشهد ٦٤ دانشجوي شهيد است.
برگ هاي تاريخ را ورق مي زنيم؛ ١٦ دي ٥٩ حكايت از روزي دارد كه ٦٤ دانشجو در اين منطقه، گرفتار بعثيان عراق شدند و مظلومانه جان باختند.
پس از حماسه خونين، هويزه و به شهادت رسيدن شهيد علم الهدي و يارانش، منطقه به اشغال رژيم بعثي درآمد و ١٦ ماه بعد، يعني در ارديبهشت ماه ٦١، دلاورمردان ايران در ادامه عمليات بيت المقدس، منطقه هويزه را آزاد كردند و در بياباني وسيع از ميادين مين و سنگرهاي بتوني دشمن متجاوز، محل شهادت شهداي دانشجو شناسايي و به ياد آنان پرچم هايي نصب شد.
پس از مدتي نيز پيكر مطهر تعدادي از آنان از جمله فرمانده شجاع نيروهاي مردمي اين عمليات، شهيد سيدحسين علم الهدي، شناسايي و در همان مكان به خاك سپرده شد.
به قول مقام معظم رهبري كه در بيستم اسفندماه ٧٥ بازديدي از اين يادمان داشتند، «آن روز كسي گمان نمي كرد كه به اين زودي اين شهداي عزيز و غريب اين طور جاه و جلال معنوي پيدا كنند و مردم از راه هاي دور و نزديك به زيارت آن ها بيايند.» در وسط صحن حياط اين يادمان، مزار گلگون ٦٤ شهيد شجاع اين منطقه قرار گرفته كه بر پيشاني هركدام پرچم سه رنگ جمهوري اسلامي ايران نصب شده است.
مزار مادر شهيد علم الهدي نيز در گوشه اي از صحن به چشم  مي خورد و چه سعادتي بالاتر از اين كه پسر، شفيع مادر باشد.
با خود مي گويم اين دانشجويان آمده بودند تا نشان دهند جبهه، دانشگاه خودسازي است و خودسازي براي جامعه سازي و واي برما اگر ميراث دار و رهرو خوبي بر مسير سبز آن ها نباشيم.
پس از زيارت قبور اين شهدا راهي دهلاويه مي شويم...
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 19:26  توسط محمد جواد رنجبر  | 

پس از ٢ ساعت طي طريق، از دوردست گنبد و گلدسته هاي فيروزه رنگي در قاب چشمانمان نقش مي بندد.
اين جا يادمان و مزار شهداي هويزه است.
اين يادمان توسط جهادگران جهاد سازندگي وقت سال ٦٢ در ٢٥ كيلومتري شرق شهر هويزه و ٣٥ كيلومتري جنوب شهر سوسنگرد و در كنار قبور شهدا بنا شده است.
دشمن در آغاز جنگ با اشغال شمال شرق هويزه، عملا آن را محاصره كرد.
در ١٤ دي ماه ٥٩ جمعي از دانشجويان پيرو خط امام(ره) و مردم منطقه با توكل به خدا به صورت نيروي پياده به فرماندهي شهيد سيدحسين علم الهدي با پشتيباني تانك ها و توپخانه ارتش جمهوري اسلامي در عمليات نصر به درياي تانك ها و نفرات دشمن هجوم بردند و در ساعات اوليه، تكبيرگويان حدود ٨٠٠نفر را به اسارت درآوردند.
روز بعد از آن نيز پيشروي ادامه داشت و سپاه اسلام با هدف آزادسازي پادگان حميد به پيش تاخت.در ساعت ٤ بعدازظهر ١٦ دي ماه، دستور عقب نشيني از سوي بني صدر و بدون اطلاع به نيروهاي شهيد علم الهدي صادر شد و اصرار آن شهيد براي ادامه عمليات بي نتيجه ماند.ارتش متجاوز عراق با سازماندهي جديد به نيروهاي ايران حمله ور شد، ياران شهيد علم الهدي در محاصره ده ها تانك و هواپيما قرار گرفتند و با لب تشنه و مظلومانه به شهادت رسيدند تا حماسه هويزه در تاريخ ثبت شود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 19:26  توسط محمد جواد رنجبر  | 

كمي جلوتر، به يك سه راهي مي رسم كه به سه راهي «شهادت» شهرت دارد و كنار آن گودال بزرگي واقع شده است.

راوي مي گويد: اين جا علقمه علمدار امام خميني (ره)، حاج حسين خرازي است.

اين جا همان معراجي است كه دست حسين خرازي، فرمانده پيروز لشكر ١٤ از تنش جدا شد. اين جا همان جايي است كه سر نازنين حاج ابراهيم همت، سردار خيبر از تنش جدا شد.

اين نقطه نوراني، سه راهي شهادت است. يعني آن قدر پيكر بچه ها روي هم ريخته بود كه رزمندگان ناچار شدند از روي پيكر بي جان آن ها عبور كنند و به همين دليل اسمش را سه راهي شهادت گذاشتند.

طلائيه و شهداي بي نام و نشانش

طلائيه خيلي شهيد دارد كه هنوز پيدا نشده اند؛ شايد خود بچه ها مي خواهند مانند بي بي زهراي مرضيه(س)، مزارشان بي نشان و نشانه بماند تا خود گواهي بر مظلوميت و غربتشان باشد.
عراق اعلام كرد كه بيش از ٨٠٠ هزار گلوله در اين جا روي سر بچه هاي ما ريخته است.
٢ ركعت نماز در آن گودالي كه هنوز بقاياي نفربر فرسوده اي از دوران جنگ برجاي مانده است، به ياد شهداي مظلوم طلائيه بر خاكش اقامه مي كنم.
چه صفايي دارد خواندن ٢ ركعت نماز روي خاك طلائيه.ادامه مسير مي دهم در مسيري كه سمت راستش با سيم خاردار مسدود شده است تا كسي از راه منحرف نشود!
جلوتر به ديدگاه شهيد بقايي مي رسم. اين جا خط صفر مرزي است. با حسرت به آن طرف مي نگرم.
نمي دانم از اين جا تا كربلاي معلا چه قدر راه است؛ اما بايد رفت.
حلقه اي از رحل هاي قرآن چيده شده است و زائراني، مشغول قرائت قرآن هستند، دقايقي مي نشينم و به ياد شهدا آياتي را تلاوت مي كنم.آرامش طلائيه غيرقابل توصيف است.
يك استاد دانشگاه ايراني مقيم آمريكا مي گفت: دختري خارجي وقتي وارد اين سرزمين شد، از آرامشي سخن گفت كه تاكنون آن را در هيچ جايي، احساس نكرده بود.
وقت تمام است و بايد حركت كرد.
تا مزار شهداي هويزه راهي نيست و هرچند محكوم به رفتيم اما دل هايمان در طلائيه جا مي گذاريم تا يادگاري باشد براي اين كه طلبيده شويم.
ان شاءا...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 18:26  توسط محمد جواد رنجبر  | 

اين جا حسينيه قمر بني هاشم (ع) است؛ نمي دانم چرا اين حسينيه را به اين نام نهاده اند؟

راوي مي گويد: بعد از جنگ در اين مكان مقري براي جست وجوي پيكر مطهر شهدا داير شد. بچه هاي تفحص، چند روز گشتند؛ اما هيچ چيز نيافتند. دلشان گرفت، گفتند مثل اين كه شهدا با ما قهر كرده اند و لياقت نداريم يادگاري از آن ها پيدا كنيم لايق نيستيم ولو با يك پلاك، دل مادر يك مفقودالاثر راشاد كنيم. خيلي نگران بودند تا يك نفر پيشنهاد داد به قمر بني هاشم (ع) متوسل شويم. روي همين خاك نشستند و متوسل شدند به دست هاي بريده علمدار سيدالشهدا(ع). بعد از توسل، خاك ها را به هم زدند و پيكر شهيدي را در زير خاك يافتند. آن را بيرون آوردند و چشمشان به نام شهيد افتاد؛ اسمش عباس بود، شهيد عباس اميري. يك نفر گفت شايد اتفاقي نام اين شهيد عباس است و بايد ديد نام شهيد دوم چيست.

دوباره به جست وجو ادامه دادند پيكر ديگري را از زير خاك بيرون آوردند. دست مصنوعي در كنار پيكر اين شهيد حاكي از آن بود كه او جانباز بوده و دستش را در عملياتي ديگر فدا كرده است. وقتي پيكرش از خاك بيرون آورده شد، اسم «ابوالفضل» بر لباسش درج شده بود.

ديگر يقين كرده بودند كه اين جا خيمه گاه قمربني هاشم(ع) است.

پس اسمش را گذاشتند مقر ابوالفضل العباس(ع). وارد اين حسينيه هشت ضلعي مي شوم، در مركز اين حسينيه داخل ضريحي چوبي كه نوري سبز از درون آن پرتو افشاني مي كند، هشت شهيد گمنام آرام گرفته اند. مزارشان را زيارت مي كنم و بيرون مي آيم.

دوباره قدم بر خاك مي گذارم و به راهم در طلائيه ادامه مي دهم. اين جا تا چشم كار مي كند خاك است و خاك. نه درختي هست و نه سبزه و سايه اي.

هرچه هست رايحه حضور است و عطر ياد شهيداني كه باعث آبروي زمين و زمان شده اند و مگر نه اين كه گفته اند شرف المكان بالمكين.

در مسيري گام مي نهم كه دو طرف آن را پرچم هاي قرمز و سبزي فراگرفته كه متبرك به نام ائمه اطهار(ع) است. سمت راست را آب دربرگرفته است، اين جا همان جايي است كه روزي تمام آن زير آب بوده و به اصطلاح به آن «حور» مي گفته اند .

دشمن به خاطر اين كه رزمندگان نتوانند از طريق آن حورها پيشروي كنند، از موانع خورشيدي و ... استفاده مي كرد. موانع خورشيدي ميلگردهايي به هم متصل شده است تا در بدن رزمندگان فرو رود و آنان قادر به ادامه راه نباشند؛ چه شهدايي كه در همين حورها به شهادت رسيده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 17:21  توسط محمد جواد رنجبر  | 

٤٥ كيلومتري كه از جاده اهواز به سمت خرمشهر مي آييم به سه راهي جفير مي رسيم. وارد جاده اي فرعي مي شويم كه ما را به سمت غرب تا نزديكي مرز ايران و عراق مي برد.
در نزديكي مرز، پاسگاه طلائيه واقع شده است. كل منطقه را تا شعاع چند كيلومتري، طلائيه مي نامند.
چه تلالؤ درخشاني دارد، رمل هاي طلائيه در زير چتر تابش خورشيد.
اين جا طلائيه است؛ همان طلائيه اي كه بعدها زمين آن به خاطر در آغوش كشيدن شهداي بسيار، واقعا طلائيه مي شود.
اين جا طلائيه است، همان منطقه اي كه در ٣١ شهريور ٥٩ يعني اولين روز جنگ تحميلي به راحتي به اشغال دشمن بعثي درمي آيد و اين اشغال گري تا پايان جنگ نيز ادامه يافت.
اين جا طلائيه است؛ همان محل مقدسي كه محمل انجام عمليات خيبر و بدر بود تا آن را از چنگ دشمن درآوردند.
عمليات خيبر با رمز يا رسول ا...(ص) سوم تا دوازدهم اسفند ٦٢ با هدف انهدام سپاه سوم عراق و تصرف جزاير مجنون و عبور از هور و تهديد بصره از سمت شمال صورت گرفت و عمليات بدر هم با رمز يا فاطمة الزهرا(س) از ٢٠ تا ٢٦ اسفند ٦٣ با هدف تسلط بر جاده العماره بصره و تهديد بصره از سمت شمال انجام شد؛ اما مواضع دشمن بعثي فرو نريخت.
نزديك تر كه مي شوي، گنبد طلايي رنگي چشمانت را نوازش مي دهد. از اتوبوس پياده مي شوم. يكي دو قدم كه بر زمين مي گذارم، احساس مي كنم كفش ها به پاهايم فشار مي آورد.
انگار گام هايم تاب راه رفتن روي اين خاك را ندارند. آن ها را از پا درمي آورم «فخلع نعليك» و راهم را ادامه مي دهم: اول از همه حس كنجكاوي عجيبي مرا به سمت آن گنبد طلايي مي كشاند.
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 15:20  توسط محمد جواد رنجبر  | 

خدا توفيق داده بود و شهدا طلبيده بودند تا براي چندمين بار عازم سرزمين نور شوم.

به همراه زائران كربلايي با ٥ دستگاه اتوبوس، مشهدالرضا(ع) را به مقصد مشهد شهدا ترك مي گوييم.
سفر بدون هيچ بدرقه اي آغاز مي شود و دل خوش به استقبال ارواح مقدس شهدا هستيم.

پس از طي مسافتي به شهر مقدس قم مي رسيم تا نماز صبح را در آن جا اقامه كنيم؛ سلام رسان آقا امام رضا(ع) به خواهرش حضرت فاطمه معصومه(س) هستيم و بلافاصله پس از زيارت و اقامه نماز، دل را سوار بر مركب عشق مي كنيم تا زودتر به ديار نور فرود آيد.

در اولين ساعات بامداد روز بعد وارد اردوگاه ثامن الائمه مي شويم؛ اردوگاهي كه زماني پادگان رزمندگان دفاع مقدس بود و چه بسا شهدايي كه پس از آموزش، آن جا را به مقصد خط مقدم ترك مي كردند. تا اذان صبح فرصت زيادي نيست، پس بايد براي مناجات با خدا آماده شد.
كم كم وقت رفتن مي شود. امروز قرار است طلائيه، هويزه و دهلاويه را زيارت كنيم ... و باز هر كه دارد هوس كرب بلا بسم  الله.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 15:18  توسط محمد جواد رنجبر  | 

شهدا، خالصانه آمده‌ايم تا زيارتتان كنيم، شايد كه برگي ديگر از تاريخ برايمان گشوده شود.

به ديدارتان آمده‌ايم، شايد كه برگي ديگر از تاريخ برايمان گشوده شود. برگي كه سرفصل‌هاي طلايي آن را شما براي اين مرز و بوم رقم زده‌ايد.

 خالصانه آمده‌ايم تا زيارتتان كنيم و با دل‌هاي خسته اما اميدوار، خدا را در اين مكان اهورايي با بغض‌هاي شكسته فرا بخوانيم و بگوييم كه شهدا! ما شما را فراموش نكرده‌ايم... اصلاً مگر حماسه، شهادت، هويزه، طلائيه، بستان، صداي غرش توپ‌ها، حسين فهميده‌ها و باكري‌ها، چمران‌ها، آويني‌ها و ... فراموش شدني هستند؟

نه، ما آمديم تا بگوييم كه شما در روح و باطن ما جاي داريد. آمده‌ايم تا بگوييم هان اي عاشوراييان! عاشورايي ديگر در پيش است. آمده ايم تا هوار بزنيم: هاي اي شهدا، راه شما، انديشه شما و تفكر شما در روح و روان جامعه ايراني جاي دارد.

اي شهداي گمنام و اي غلطيده‌شدگان در سرب‌هاي سرد و سنگين كه به عشق امام ميهن و انقلاب و اسلام، سر بر سوداي عشق گذاشتيد.. اينجا كجاست؟ ما كيستيم... شما كه بوديد؟ و كجاييد؟ بر مزار كدامتان بگرييم كه بغض امان نمي‌دهد، بگرييم، گريه مگر دوا كند ... مي‌گرييم اما زهي تاسف كه گريه نيز دوا نمي‌كند ... كاش كه در ِشهادت باز بود و ...

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 18:1  توسط محمد جواد رنجبر  | 

در «هويزه» به مانند تمامي اين مكانهاي دوست داشتني داستان عشق و شور است كه رخ مي نمايد و عطر لاله هاي سرخ كه به مشام مي رسد و سبزينگي قبورشان، پرچم هاي برافراشته آزادي كه با خون پاك شهيدان والامقامي چون حسين علم الهدا به دست آمده، آناني كه ايستادند و حماسه آفريدند تا نام اين شهر براي هميشه جاودانه بماند.

 

هويزه

 

و حالا ما مهمان «دهلاويه» هستيم كه تنها با نام و ياد شهيد چمران معنا پيدا مي كند و تو را درگير ودار اين حضور سبز به سوي معنويت سوق مي دهد وقتي در آرامگاهش توقف مي كني ناخودآگاه صداي مناجاتش در گوش جانت مي پيچد «خدايا! تو مي داني كه تار و پود وجودم با مهر تو سرشته شده است، از لحظه اي كه به دنيا آمده ام، نام تو را در گوشم خوانده اند و ياد تو را بر قلبم گره زده اند.»
«خدايا! آرزو مي كردم كه كشورم آزاد شود و من بتوانم بي خيال از زور و تزوير و دروغ و تهمت و دشمني و خباثت، در فضاي آن به سازندگي پردازم و هرچه بيشتر به تو تقرب بجويم» و در اين فضاي سراسر پرواز به ميان عكسها و خاطراتش مي روي و او را مي بيني كه با يارانش وداع مي كند: «خسته شده ام، پير شده ام، دل شكسته ام، نااميدم، ديگر آرزويي ندارم، احساس مي كنم كه اين دنيا ديگر جاي من نيست، با همه وداع مي كنم و مي خواهم فقط با خداي خود تنها باشم.»
به پايان اين سفر سراسر روشني نزديك مي شويم و حالا ما مسافراني شده ايم كه ريه هايمان را از عطر جانفزاي ابديت و ترنم پاك مناجات با خدا و بودني پر افتخار پركرده ايم و تصويرهاي ذهني مان خاطره هاي سبز شهيدان است.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 10:15  توسط محمد جواد رنجبر  |